جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
200
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
از جملهء آنها ، داستانى است كه يكى از زندگينامهنويسان زندگى امام آورده است : در جنگ صفين ، مردى از اصحاب معاويه بهنام كريزبن صباح حميرى بيرون آمد و در ميان دو صف بانگ برآورد : كيست كه به مبارزه آيد ؟ مردى از اصحاب على به مقابله آمد كه بهدست كريز كشته شد . سپس كريز مبارز ديگرى طلبيد ، مرد ديگرى بيرون آمد و كريز او را نيز از پاى درآورد ؛ باز مبارز خواست ، مرد ديگرى به ميدان آمد و به سرنوشت دو رفيق قبلى خود دچار شد ؛ براى بار چهارم بانگ برآورد ، كسى به ميدان نيامد و هركسى كه در صف نخستين بود به صف عقبتر برگشت ! على ديد كه ترس و وحشت در صفوف سربازانش رخنه مىيابد ، خود به ميدان اين مرد آمد و او را به قتل رسانيد . سپس با صداى بلند كه همه بشنوند ، گفت : مردم ! اگر شما جنگ را شروع نمىكرديد ، ما آغاز نمىكرديم ! و سپس به جاى خود بازگشت . و از همين داستانهاست ماجراى جنگ جمل : هنگامى كه دشمنانش جمع شدند ، مىكوشيدند كه بهسوى وى آيند ، به ياران خود دستور داد كه صفوف خود را آماده سازند ، و چون آماده شدند ، به آنها فرمود : « تيرى نيفكنيد ، با نيزه مزنيد و شمشير نكشيد مگر اينكه معذور باشيد » . او بدينترتيب مىخواست كه از جنگ جلوگيرى كند و مسائل را بهطور مسالمتآميز حل كند تا خونها ريخته نشود و مردم كشته نشوند . ولى اين دقيقهاى بيش نبود ، مردى از سپاه دشمن تيرى رها كرد و يكى از ياران على بهقتل رسيد . على بانگ برآورد : اللّهم اشهد ! خداوندا ، گواه باش . سپس مرد ديگرى بدينترتيب كشته شد و على گفت : خداوندا ،